ازین شب کمر شکن تو هم بهانه ات گرفت؟
میان حسن های شب ، غم شبانه ات گرفت؟
هنوز نرفته ای و من دلم ز دوریت گرفت
گله به ساعتی کنم ، که زود ترا ز من گرفت
کتاب خواب امشبم بسته به گنجه می رود
به صبح رو زنم خدا ، شاید که روی من گرفت !
***
شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خدا حافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ؟ از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه میدانی چه تنهایم؟